الشيخ البهائي العاملي

15

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى )

مرد عابد زين سخن مدهوش شد * دست را بر سر زد و از هوش شد اى سگ نفس بهائى ياد گير * اين قناعت « 1 » از سگ آن گبر پير فصل « 2 » فى الريا و التلبيس بالذين هم أعظم جنود ابليس نان و حلوا چيست اى شوريده سر * متقى خود را نمودن بهر زر دعوى زهد از براى عزّ و جاه * لاف تقوى از پى تعظيم شاه تو نپندارى كزين لاف و دروغ * هرگز افتد نان تلبيست بدوغ خورده بينانند در عالم بسى * واقفند از كار و بار هر كسى زيركانند از يسار و از يمين * از پى رد و قبول اندر كمين با همه خود بينى و كبر و منى * لاف تقوى و عدالت ميزنى 220 سر بسر كار تو در ليل و نهار * سعى در تحصيل جاه و اعتبار دين فروشى از پى نان حرام « 3 » * مكر و حيله بهر تسخير عوام خوردن مال شهان با زرق و شيد * گاه خبث عمر و گاهى خبث زيد وين عدالت با وجود اين صفات * هست دائم برقرار و بر ثبات بر سرش داخل نگردد لا و ليس * اين عدالت هست كوه بو قبيس مىنيابد اختلال از هيچ چيز * چون وضوى محكم بىبى تميز حكايت على سبيل التمثيل بود در شهر هرى بيوه زنى * كهنه رندى حيله سازى « 4 » پر فنى

--> ( 1 ) - نخ : اين طبيعت ( 2 ) - نخ : فى ذم اهل الريا و التدليس الذبن هم اعظم جنود لابليس ( 3 ) - نخ : مال حرام ( 4 ) - نخ : حيله‌بازى